
کژ و مژ ٬ پاپتی
از گور خود بر می خیزم ..
سر می خورم ٬ می غلطم ٬ می چکم ..
در تو .. در میان تو تمام میشوم ..
می میرم !!
ولنگار از گور خود برمیخیزم باز ..
گوری که چشمان تو است ٬
... و تو مرا هی می گریی باز
!!
/علیرضااکار/
./۱۱.دی.۱۳۸۴/.
آدم مُرد !!!
سلام حوّا
اکنون چه باید کرد ؟؟؟
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
!!
/علیرضااکار/
./۳.دی.۱۳۸۴/.