
بر گور خود می نشینم
تا تو بیایی و شاخه گلی را که می آوری
پرپر کنم و بر سرت ریزم
سلام عروس زیبای من
چقدر زیبا شده ای در آن تور جامه ی سپید ..
و چقدر به من می آید این سپید جامه ی هفت تکه .
عروسی تو را به رقص می ایستم ..
با ساز و آوازی از جشن و عزا ..
عروسی ات را به سور می نشینم
و مرگ خود را به گور .
آرام می گیرم
و آرام می میرم
!!
/علیرضااکّار/
./۲۹.تیرگان.۱۳۸۵/.
باید مرد
مرگ خوب است .
در تو مردن به از در خود زیستن ..
مرگ خوب است .
بزن ناقوس را ..
کفن پیچ به حضور تو می آیم .. دریاب این من بی من را ..
گورستان درون تو گرم است ..
مرگ در تو خوب است ..
باید
مرد
.. !!
/۱۱.تیرگان.۱۳۸۵/.