
چشمان تو زلال است و هی تشنه ام می شود
تو داغی و من با تمام گداختنم باز به تو می گریزم
جنین می شوم در زهدان تو
سر از پا نمی شناسم
در زهدان تو می رقصم با سایه ات .. و بوسه می زنم بر دستت که پی من می گردد ..
پای می کوبم آنقدر که صدایم را بشنوی ..
بر تارهای تنت می آویزم .. و تار می زنم مستانه
تا تو به رقص در آیی

در مي آيي سر انجام
و من هم در مي آيم
از درون تو ..!!
/عليرضااكّار/
./۳۰.شاتريور.۱۳۸۵/.
دستانت بوي نور مي داد
بي آنكه بداني
تو را ديوانه شدم
دستانم بوي عشق گرفت بي هوا
...
دستانت بوي سيب مي دهد
و
من ..!!
/عليرضااكّار/
./۲۰.شاتريور.۱۳۸۵/.
ـ ببخشید آقا شما گفتید دکترای نقاشی تان را از پاریس گرفته اید ؟؟
ـ بله ..
ـ اگر راست میگوئید .. بگوئید ببینم کفن چند تکه است ؟؟
ـ کفن من یا شما ؟؟
ـ مگر فرقی دارد ؟؟
ـ دارد آقا ... دارد !!
ـ اِ ؟ .. پس متاسفم شما ردّید ...
ـ (سکوت .. بغض .. لبخند تلخ)
ـ نفر بعد ...
/عليرضااكار/
./۱۲.شاتريور.۱۳۸۵/.