

راه مدرسه ی مان ..
از خانه ی شما می گذشت
و گرنه هیچ گاه ..
مدرسه نیز نمی رفتم
!!
/عليرضااكّار/
./۲۴.امردات.۱۳۸۶/.
هوالهو
تو آخر مرا خواهی کُشت ..می دانم !
من مست نبود ..
و تو نشئه ی قتل ..
طناب را اما خودم بافتم با چنگ خویش و گیسویت ..
در هنگامه ی همآغوشی !!
تو صندلی را از زیر پایم میکشی
و من از خواب اما می پرم ..!!
/عليرضااكّار/
./۱۴.امردات.۱۳۸۶/.
پير من و مراد من
درد من و دواي من
فاش بگويم اين سخن
شمس من و خداي من ...!!!
/عليرضااكّار/
./۵.امُردات.۱۳۸۶/.
قایم باشک بازی کردیم .
تو چشم گذاشتی
و
من قایم شدم .
و تو
رفتی یکی دیگر را پيدا كردي ...!

/عليرضااكّار/
./۲.اَمرُات.۱۳۸۶/.