
شب است و کتاب است و شمع و شراب
چشمان من اما دریغ از یک ثانیه خواب
کژ میشود خطوط کتاب و می رود به هم
لکنت گرفته چشمانم و میزند دادبی حساب
سمفونی خُرخُر بابای نداشته ام را رینگ گرفته ام
و حلقه های دود سیگارم میرقصند در جواب
دستم به دور لیوان یخ زده ی چای حلقه میشود
و باز خیال مُفت معشوق نداشته و سراب
لالائی بی امان جیرجیرک برای بچه اش
انگار نه انگار شب است .. شب است و ساعت خواب
بانگ خروسکان پُتک میشود به کلّه ام .. دوباره صبح
خیال خام خواب ام شبمان نقش بر آب
این هذیان گرچه قافیه داشت ولی شعر نبود
بگذارید پای حساب شام هر شبمان گریه کباب ..!!
/علیرضااکّار/
./۱۷.شاتری ور.۱۳۸۶/.
ته چشمان تو ..
خدا شیطنت می کند .
ته دل من ..
شیطان خدائی !!
از: "محمّد مهدی نجفی"
./۷.شاتری ور.۱۳۸۶/.