
شب ، تلو تلو خورون و آویزون .. یه بطری شراب تو دستم،
رفتم دم مسجد.
(خُشکم زده بود / یه کم مثل دیوونه ها وایسادم نیگا کردم)
شیشه شراب و شکستم ..
اما تو مسجد هم نرفتم ..
برگشتم و توی کوچه تنگ زیر یه زیر طاقی خرابه
تا صبح یه دل سیر گریه کردم

/علیرضااکّار/
./۱۸.شاتری ور.۱۳۸۷/.
نور می اندازد آرام بر چشمانم حلقه دور انگشتت
(آرامشم بر هم می خورد/چشمانم از حدقه بیرون می زند)
آرام در گوشت زمزمه می کنم :
"این حلقه ها مرا دار می زند"
آرام آرام و برای همیشه دور می شوم . . !!

/علیرضااکّار/
./۶.شاتری ور.۱۳۸۷/.